تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers یادداشتهایی برای پسرم ایلیا
یادداشتهایی برای پسرم ایلیا
ایلیا و شعر مادر ....
سلام
امروز تو مهد ایلیا برنامه داشتن و همه مادرا رو دعوت کرده بودن . من هم مرخصی گرفتم و رفتم چون میدونستم ایلیا و همکلاسیهاش قراره سرود اجرا کنن .
اولش یه گزارشی از آموزشهایی که تو این مدت به بچه ها دادن و ارایه کردن و کتابچه های کار و کاردستیهای بچه ها رو دیدیم .
از همه جالبتر سرودی بود که ایلیا و دوستاش اجرا کردن  .اولش ایلیا گفت : مامانیه مهربونم .... قدر تورو میدونم و بعد همشون شروع کردن. اشک همه مامانا رو درآوردن . ایلیا خودش هم با بغض میخوند .....
مامانی یه دل پاک داره
یه صورت ماه داره
دوتا دستهای قشنگش
عطر گل یاس داره
و ......
به ایلیا گفتم خیلی قشنگ اجرا کردین
گفت ولی من بغض کرده بودم نتونستم خوب بخونم . احساساتی شده بودم .
قربون او احساس قشنگت بشم من پسر قشنگ و مهربون من

---------
روز مادر و به همه مامانای گل تبریک میگم 
|+|
نوشته شده توسط رویا در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 و ساعت 17:54
ایلیا و دخترهای نمک نشناس!!!!!
سلام
یه شب ایلیا تو خواب گریه میکرد . بیدار که شد گفت : مامان ، من بعضی وقتها خوابهای واقعی میبینم .الان خواب ِ رفتن ِ فاطمه سما ( یکی از همکلاسیهاش ) رو دیدم . خواب دبدم داره میره کربلا . گفتم : مگه رفته ؟
گفت: آره اومد خداحافظی کرد و رفت کربلا ....
دوباره بغض کرد
گفت : حالا که رفته دلم واسش تنگ شده . وقتی بود نمیدونستم اینقد باهاش جورم .
گفتم : ناراحت نباش برمیگرده .
----
چند روز بعد ایلیا خوشحال بود و میگفت : فاطمه سما برگشته . من بغلش کردم و بهش گفتم دوستش دارم ( خوشحالم پسرم بلده احساسشو بیان کنه )
گفت : میخوام یه هدیه بهش بدم ...
و یه سنجاق سر و یه گوشواره رنگی برداشت و خودش  با شوق و ذوق کادو کرد ....
----
فردا که برگشت خیلی خوشحال نبود ، کادو رو به فاطمه سما داده بود ولی اون ظاهرا خیلی ذوق نکرد و از ایلیا تشکر نکرد.
ایلیا هم ناراحت شده بود و میگفت :
دخترا نمک نشناسن !!!
----
پسرم اینا همش تجربه است . یه دنیا میرزه . باید بدونی همیشه اونجوری که میخوای عکس العمل نمیبینی و باید آمادگی پذیرفته نشدنو هم داشته باشی ....

|+|
نوشته شده توسط رویا در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 و ساعت 19:9